www.drsoroush.com

 

عبدالکريم سروش

 
     
 

بازگشت به صفحه اصلی 

 خرداد  1386

 

حقايقي درباره انقلاب فرهنگی

«پاسخ به دكترسروش»

محمدعلی نجفی

 

هم میهن:جناب آقاي دكتر سروش در مصاحبه با روزنامه هم‌ميهن مطالبي درخصوص انقلاب فرهنگي ابراز نموده‌اند كه در جاي خود قابل‌توجه و احيانا نقد و تحليل است كه پرداختن به آن به بحثي مستوفي نياز دارد. ايشان در آن مصاحبه كوشيده‌اند با اشاره به اسامي برخي شخصيت‌هاي سياسي و فرهنگي كشور آنها را در جايگاه «مقصر» يا لااقل «شريك جرم» قرار دهند و در مقابل، از آنچه در دوران پيش‌ و پس از انقلاب فرهنگي بر دانشگاه‌ها و دانشگاهيان رفته است تبري جويند.

علاقه و احترامي كه نسبت به آن استاد ارجمند دارم مرا از پاسخگويي به برخي تعريضات فرمايش ايشان بازمي‌دارد، خصوص آنكه به نظر مي‌رسد «عده‌اي» در كمين‌اند تا از اين گفته‌ها و نوشته‌ها حداكثر «استفاده» و بهره‌برداري موردنظرشان را برگيرند و خبر برنامه «بيست‌وسي دقيقه» كانال 2 تلويزيون در همان روز انتشار مصاحبه، نشانه‌ و دلالتي است بر اين امر.

اما اصرار بعضي دوستان عزيز مبني بر ارائه پاره‌اي اشارات براي روشن‌شدن بخشي از حقايق، مرا به بازگويي چند نكته كوتاه وامي‌دارد:

1- هيچ‌كس نمي‌تواند ادعا كند كه آنچه در طول 28 سال گذشته در كشور انجام‌شده بي‌نقص و عيب بوده و تماما قابل دفاع است. همه مسوولان و مديران كشور در اين دوران پرنشيب و فراز نكات ضعف و قوتي در كارنامه خود دارند. مهم اين است كه از آنچه با «علم و اعتقاد» انجام داده‌ايم و هنوز هم آن را درست مي‌دانيم دفاع كنيم و در روشن ساختن مباني تصميم و تعليل اقدامات خويش بكوشيم تا چيزي از تاريخ انقلاب در بوته اجمال و ابهام نماند و دچار بدفهمي يا تحريف نشود.

ضمن اينكه در مورد تصميمات و اقدامات گذشته خويش كه اكنون آنها را نادرست مي‌دانيم صادقانه و شجاعانه اعتراف كنيم و در صورت ممكن درصدد جبران مافات برآئيم. و البته فراموش نكنيم كه عملكرد گذشته را به مقتضاي حال و بدون توجه به موازين زماني خود داوري نکنيم بديهي‌است اگر به شرايط و پيشينه آن دوره توجه نشود، خام طبعي كرده‌ايم.

شايد جناب دكتر سروش پاسخ سوال خود را مبني بر اينكه چرا از بين اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي «فقط» ايشان مورد مواخذه قرار مي‌گيرند اينگونه دريافت دارند و آن پاسخ در اين پيام نهفته باشد که : هيچ‌يك از اعضاي آن ستاد امروز از همه آنچه انجام شده است تبري نمي‌جويند و ديگران را به عنوان گناهكار اصلي قلمداد نمي‌کنند و به اندازه جناب ايشان ديدگاه‌ها و اعتقاداتشان نسبت به گذشته تغيير نيافته است و در اندازه و ابعاد تلاش ايشان، آنها از گذشته خويش فاصله نمي‌گيرند و تکاپويي در اين حد از خود نشان نمي‌دهند.

2- بنده (و ساير وزراي فرهنگ و آموزش‌عالي) هيچ‌گاه عضو ستاد انقلاب فرهنگي نبوديم و تنها حدود شش سال پس از تشكيل آن ستاد و با شكل‌گيري شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي وزراي وقت سه وزارتخانه (آموزش و پرورش، فرهنگ و آموزش‌عالي، فرهنگ و ارشاد اسلامي) به عضويت آن شورا درآمدند. و اين عضويت زماني است كه ؟ پيش از آن دانشگاه‌ها بازگشايي شده و تصفيه‌ها خاتمه يافته بود.

3- آقاي دكتر سروش نيك مي‌دانند كه همان گروه تندرو حاكم بر ستاد انقلاب فرهنگي (كه به قول ايشان در جلسات معمولا در مقابل آنها سكوت مي‌كردند) پاكسازي استادان و گزينش دانشجويان را از شئون اصلي انقلاب فرهنگي مي‌دانستند و از طرف ديگر اعتقاد داشتند كه وزارت فرهنگ و آموزش‌عالي دستگاهي‌است باقيمانده از دوران ستمشاهي، و صلاحيت پرداختن به اين امر (انقلاب فرهنگي) را ندارد.

نتيجه آنكه هيچ‌گاه وزارت فرهنگ و آموزش‌عالي(علوم) مسوول تصفيه يا پاكسازي استادان نبوده است و اين امر بر اساس آئين‌نامه مصوب ستاد انقلاب فرهنگي و توسط هيات‌هايي بود كه زير نظر آن ستاد صورت مي‌گرفت. حتي ستاد مزبور تا مدت‌ها با حضور يك نماينده از طرف وزير در آن هيات‌ها مخالفت مي‌كرد، چه رسد به اينكه مسووليت تصفيه استادان به دوش وزارتخانه سپرده شده باشد.

در سخنان آقاي دكتر سروش هم قرينه‌اي بر اين مطلب وجود دارد، آنجا كه مرحوم رباني‌املشي را به عنوان «مسوول روحاني» تصفيه استادان معرفي كرده‌اند. اين تعبير نشان مي‌دهد كه اولا مسووليت پاكسازي با ستاد انقلاب فرهنگي بوده است و ثانيا آن ستاد «مسوول روحاني» و «مسوول غيرروحاني» براي اين مهم تعيين كرده است.

4- اينكه فرموده‌اند 700 نفر از اساتيد دانشگاه‌ها در آن دوران تصفيه شده‌اند با واقعيت انطباق ندارد. اولا تعداد كل استاداني كه در دوره انقلاب فرهنگي از دانشگاه‌ها اخراج يا خارج شده بودند كمتر از 500 نفر است. ثانيا اكثر اين افراد را كساني تشكيل مي‌داد كه بعد از تعطيلي دانشگاه‌ها هر يك به دلايلي (سياسي- علمي- خانوادگي) كشور يا دانشگاه را ترك كردند و عطاي فعاليت در دانشگاه‌هاي تعطيل شده را به لقاي آن بخشيدند.

مسلما اين گروه كثير و معتنابه را نمي‌توان جزو آمار استادان پاكسازي شده به حساب آورد. متاسفانه حافظه من ياري نمي‌كند تا تعداد آنها را به خاطر آورم ولي اطمينان دارم كه بخش بزرگتر آن 500 نفر را اين گروه( خارج شده) تشكيل مي‌دادند. در همين‌جا از مسوولان محترم وزارت علوم مي‌خواهم تا گزارش دقيقي (كمي و كيفي) از اين موضوع را جهت اطلاع مردم و روشن شدن اذهان ارائه نمايند.

5- ستاد انقلاب فرهنگي از ابتدا براي بازگشايي دانشگاه‌ها تلاش قابل توجهي مبذول نمي‌داشت بلكه پس از اصرار فراوان وزارت فرهنگ و آموزش‌عالي كه بنابر مسووليت ذاتي خويش براي بازگشايي دانشگاه‌ها تلاش مي‌كرد و به تبع وظايف و تكاليف حرفه‌اي و حقوقي‌ محوله پس از تائيديه حضرت امام راحل مبني بر ضرورت بازگشايي سريع‌تر دانشگاه‌ها توانست ستاد را نيز با برنامه بازگشايي همراه سازد. اين امر در اسناد و مدارك رسمي و بسياري از مصاحبه‌ها و نوشته‌هاي آن روزها منعكس است.

6- اينجانب به عنوان كسي كه در دوره سه‌ساله‌اي كه از سخت‌ترين دوران اداره كشور به‌شمار مي‌رفت (تير 1360- مرداد 1363)، مسووليت آموزش‌عالي را برعهده داشته‌ام و در آن مدت علاوه بر گشودن فضاي علمي و آموزشي دانشگاه‌ها بروي استادان و دانشجويان عزيز و برپايي مجدد امر پذيرش دانشجو براي دانشگاه‌ها، ده‌ها برنامه و طرح ديگر را در زمينه فرهنگ و آموزش‌عالي به اجرا گذاردم و در آن دوران، از همكاري و همراهي گروهي از ارزشمندترين مديران كشور بهره‌مند بودم، برخود مي‌بالم و در عين حال وجود برخي خطاها و نابساماني‌ها را نفي نمي‌كنم و در حد تکاليف ناشي از مسئوليت خويش، انتقاد منتقدان مشفق را به‌جان مي‌خرم.

اما ذكر اين نكته را هم لازم مي‌دانم كه اگر بسياري از اقدامات آن دوره سه‌ساله را به تناسب ظرف زماني و مكاني و با توجه به شرايط اجتماعي و سياسي و مقتضيات مربوطه مورد بررسي قرار دهيم، بخش قابل توجهي از تصميمات آن دوران را در مظان دفاع کامل مي‌دانم و البته در مواردي،اقدامات افتخارآميز بوده است.

البته بررسي تحليلي و ارزيابي منصفانه تحولات دانشگاه‌ها و نظام آموزش‌عالي كشور نياز به موشكافي‌هاي عميق و جمع‌آوري مجموعه‌اي از اطلاعات و آمار دارد كه بايد مورد توجه اهل‌نظر قرار گيرد.
 

     منبع

 

بازگشت به اّرشيو خبرها