www.drsoroush.com

 

عبدالکريم سروش

 
     
 
 

5 مرداد   1390

 

 

دکتر عبدالکریم سروش:

اسلام و چالشِ ل?برال?سم

 

 

 

 


 

نگاه ظاهر ب?نانه به ما م?‌گو?د که احتمالا ل?برال?سم و اسلام با?د آشت?‌ پذ?رتر باشند تا مارکس?سم و اسلام، اما حق?قت جز ا?ن است

*

 

به نام خداوند و با سلام به ?کا?ک دوستان و عز?زان و هموطنان که با قبول زحمت در ا?ن مجلس حاضر شدند و عل?‌ رغم ا?ن که خبر به آنها د?ر رس?د آن‌ها از خبر هم جلو تر افتادند. بس? خوشنودم از ا?ن توف?ق که رف?ق شد تا بارِ د?گر به محضرِ شما بشتابم و با ?کد?گر گفتگو کن?م. ما در دوران? زندگ?‌ م?‌کن?م که علاوه بر مشکلاتِ عمل?‌ در مد?ر?تِ کشور، مشکلاتِ نظر?ِ بس?ار هم دار?م و بلکه مشکلاتِ نظر?، مادرِ مشکلاتِ عمل?ست. بس?ار? از مقوله‌ها و مفهوم‌ها آنچنان که با?د برا? ما شکافته و راز گشا?? نشده و به هم?ن سبب در مقام عمل دچارِ ترد?د م?‌شو?م و نم?‌‌دان?م با آن‌ها چه بکن?م. از ساده‌تر?ن وآشنا تر?ن مفهوم که آزاد? ست بگ?ر?د، ا?ن همه در مورد آن سخن م?گو??م و شعارم?ده?م، ا?ن همه حسرتِ آنرا م?‌بر?م، ول?‌ حق?قتاً کم اند کسان? که به غورِ معنا? آن رس?ده باشند و آنچنان که با?د آن را شکافته وشناخته باشند تا اگر نوبت عمل رس?د، بدانند چگونه آن را تحقق ببخشند، تا مقولات و مفاه?مِ بس?‌ پ?چ?ده تر که ?کا?کِ آنها محتاجِ باز شناس?‌ و رازگشا?? اند. مقدمه را طولان? نم?کنم و به مساله ?? م? پردازم که در عنوانِ سخنران?‌ به صورتِ صر?ح آمده است :

اسلام و چالش ل??رال?سم

خوب، در مقابلِ اسلام ، چالش‌ها? بس?ار هست. ?عن?‌ امور بس?ار? هستند که اسلام را مورد سوال قرار م?دهند و به صورتِ جد? آنرا به مبارزه م? طلبند. برا? هر مسلمان?، برا? هر کس?‌ که دل?‌ در گروِ آ?نده? ا?ران دارد، شناختنِ ا?ن چالش‌ها و رفع و حلِ آن‌ها ?ک فر?ضه است.

من خود از کجا به ا?ن موضوع رس?دم؟ از ?ک ملاحظه بس?ار ساده که اکنون مکرر هم شده است ، و آن عبارت است از سالگردِ وفاتِ مرحوم دکتر عل?‌ شر?عت?‌ و نحوه مواجهه? حکومتِ ا?ران با ا?ن امر. دوستان? در ا?ن جمع دار?م که دورانِ قبل از انقلاب را به ?اد دارند، دوستانِ بس?ار? هم دار?م که جوان تر از آنند که در آن دوران ز?سته باشند اما لاجرم اخبارِ مربوطه را دنبال کرده‌اند. بار? مرحومِ دکتر شر?عت?‌ هر که بود و هر چه گفت، شخص?ت بس?ار نام آور و موثر? در تار?خِ معاصرِ ا?ران بود. قبل از انقلاب، خصوصأ چند سال مانده به انقلاب، مطرح‌ تر?ن شخص?تِ ا?ران بود و در م?انِ جوانان، دانشجو?ان، تحص?ل کردگان، دانشگاه?ان و استادان ب?شتر?ن چ?ز? که مورد بحث بود، آرا ء و? بود. روحان?ان هم البته ضلع د?گر? از ا?ن حادثه بودند، آن‌ها هم در تنورِ گرمِ انتقادات م? دم?دند و تقر?با به طورِ ?کپارچه با شر?عت?‌ و با حس?ن?ه ارشاد مخالفت م?‌‌ورز?دند. کتاب‌ها? او ?ک چند ممنوع بود و هم?ن که انقلاب رخ داد و آن ممنوع?ت برداشته شد، آثارِ شر?عت?‌ س?ل آسا در جامعه جار? شد و انتشارِ م?ل?ون? در ا?ران پ?دا کرد. خوب، ا?ن از برکات دورانِ اول?ه انقلاب بود، عطش? که نسبت به آراء شر?عت? احساس م?شد و منع? که در مقابلِ آن ا?جاد شده بود، مشتاقان را به سو‌? خواندنِ آثارِ او و جرعه گرفتن از جو?بارِ اند?شه او حر?صانه م?‌راند. اما ا?ن امر برا? مدتِ طولان?‌ نپا??د و هم?ن که حکومت مستقر شد و روحان?ان بر ار?که? قدرت نشستند و اعتمادِ به نفس به دست آورد‌ند، به تصف?ه حساب با ا?ن و آن و با ز?د و عمرو و تار?خِ گذشته و مصدق و روشنفکران و .... از جمله دکتر شر?عت?‌ پرداختند. دکتر شر?عت?‌ در آن زمان آشنا‌تر?ن دشمنِ روحان?ت قلمداد م?‌‌شد و به هم?ن سبب پاره ?? کتاب‌ها? او به محاق رفت و ممنوع الانتشار شد. از آن طرف گروه‌ها و کانون ها?? برا? نشر اند?شه‌ها? شر?عت?‌ پد?د آمد و همان دو دستگ? که قبل از انقلاب وجود داشت، پس از انقلاب هم ادامه ?افت :گروه? هوادار وگروه د?گر هم مخالفان? که حاضر به شن?دنِ نامِ شر?عت?‌ نبودند و او را کافرِ مطلق م? شمردند و حت? روحان?ان? را سراغ دارم که رسما در قم ب?ان م?کردند که جا?گاهِ شر?عت?‌ در قعرِ جهنّم است.

خوب ، سال?انِ ابتدا? انقلاب ا?نچن?ن گذشت، اما ناگهان روحان?انِ ما و خصوصا گردانندگانِ س?است به ا?ن نکته توجه پ?دا کردند که شر?عت?‌ متاع? ن?ست که آن را ارزان به مخالفان واگذارند. بهتر است که خودشان تملک آن را به عهده گ?رند و نگذارند که از آنِ د?گران باشد. آشکارا جوّ عوض شد و شر?عت? از نو کشف شد و س?ل عناد? که عل?ه او جار? بود به راستا? مقابل برگردانده شد و رفته رفته شر?عت?‌ بدل به ?ک شخص?ت ن?مه محبوب وسپس محبوب گرد?د. نام او که سالها از راد?و و تلو?ز?ون شن?ده نم?‌شد، دوباره به م?ان آمد، پاره ?? از آثار و آراء و نوشته‌ها? او از تلو?ز?ون و راد?وپخش شد و رفته رفته شر?عت?‌ به صورت شخص?ت? مصور شد کماب?ش در راستا?‌ حکومتِ کنون?، که اگر چه اح?اناً خطاهأ?? هم داشته ول?‌ من ح?ث المجموع در صراط مستق?م حرکت م?کرده است. ا?ن موضع رسم?‌ِ کنون? حکومت اسلام? در ا?ران است و چنان که گفتم روز به روز غلظتِ و رنگِ ب?شتر پذ?رفته و اکنون تقر?با ه?چ روزنامه? رسم?‌ ?ا غ?رِ رسم?‌ ن?ست که از شر?عت?‌ بد گو?? کند ?ا او را از آنِ انقلاب نداند ?ا خدماتِ او را به انقلاب نستا?د. ا?ن ماجرا? شر?عت?‌ بود. در ا?ن امر البته موضعگ?ر? شخص رهبر انقلاب ?عن? آقا? خامنه ا? ب? تاث?ر نبود که به شر?عت? ف? الجمله ارادت? دارد و حت? رفتار مطهر? در مقابل او را تندروانه م?داند.

حال مقا?سه کن?د مرحوم دکتر شر?عت?‌ را با مرحوم مهندس مهد? بازرگان. بازرگان هم چهره ناآشنا?? نبوده و ن?ست، همه? ما او را کم و ب?ش م?شناس?م، او هم مبارزاتِ خود را قبل از انقلاب آغاز کرد، ?ک فردِ فرنگ رفته، دانشگاه د?ده و استاد دانشگاه بود و بنا بر تکل?ف د?ن? پا در راه مبارزه س?اس? نهاد و فداکار? و گذشتِ بس?ار کرد، شغلِ خود را، استاد? خود را از دست داد و به زندان رفت، زندانِ تهران و زندانِ برازجان، و تن به مشقتها? بس?ار داد. با ا?ن همه مرامِ و مش? خود را مطلقاً عوض نکرد و با بص?رت کامل حرکتِ خود را به پ?ش برد و حت? پس از انقلاب که بس?ار? از جوانان بلکه پ?ران جوّ گ?ر شدند و حرکاتِ انقلاب? مجنون وار? صورت دادند و پ?رانِ پخته ?? چون او را طرد کردند (ه?چ فراموش نم? کنم دنباله رو? بعض?‌ از بزرگسالان را مثل احمد شاملو و ..از مجاهد?ن خلق و اس?ر شعار‌ها? آنها شدن )، مرحومِ بازرگان ابداً از خط خود تخط? نکرد. او به درست?‌ م?دانست چه م?‌گو?د و چه م?‌کند و چه م?‌خواهد .

در?غا که پس از سالها مبارزه در آرزو? نشاندن نهال تحول در جامعه ا?ران ( و خوشبختانه چندان ماند تا ا?ن تحول را به چشمِ خود بب?ند و نتا?جِ زحماتِ خود را به دستِ خود از درختِ عمل و تجربه بچ?ند)، ا?ن نهالِ نوخاسته به او وفا نکرد و کسان?‌ که بر سر?رِ قدرت نشستند به زود? با او وداع گفتند ،آنهم نه وداعِ? دوستانه بل طرد? خصمانه. و تلخ?‌ ا?ن فراق همچنان در کام ملت باق?‌ست . بازرگان کناره گرفت، ?ک کناره گ?ر? منتقدانه و معترضانه، و تا پا?انِ عمر به نهج و طر?قه خود وفادار ماند .

در اند?شه شناس?‌ معاصر معمولا مرحوم شر?عت?‌ را متما?ل به چپ و به سوس?ال?س?م م?‌شناسند که سخن چندان ناروا و ناصواب? هم ن?ست. مرحوم شر?عت?‌ محصول دوران انقلابِ الجزا?ر و ناظر در افتادنِ انقلاب?ون الجزا?ر با ارتش فرانسه بود، و خودش هم به حکمِ جوان? و به حکمِ حوادث و وقا?ع? که در کشور م?‌‌رفت و با تجربه ا? که از ?? مرداد سال ???? داشت، ?ک جوانِ پر شورِ انقلاب? بود و تئور?‌ها? مربوط به انقلاب را ?ک?‌ ?ک?‌ از سوس?ال?سم و مارکس?سم بر گرفته بود و در دل‌ نشانده بود و وقت?‌ که با انبان? از اندوخته‌ها? تئور?ک و تجربه‌ها? انقلاب? به کشور برگشت آنها را به بل?غ‌تر?ن زبان با مردم در م?ان نهاد و کوش?د که انقلاب را با اسلام ?ا اسلام را با انقلاب آشت?‌ بدهد و گره بزند و ا?ن بزرگ‌تر?ن دست آوردِ او بود : تب??ن و تدو?ن و تاس?سِ ?ک اسلامِ ا?دئولوژ?ک انقلاب? .

و? چنان که م?‌دان?د به نحو گز?نش? امام حس?ن را، ز?نب را و ابوذرِ غفار? را مطرح کرد، از ?کا?ک ا?نان ?ک شخص?تِ انقلاب?ِ روزآمد ساخت و در اخت?ارِ جوانان نهاد . سخنران?ها?ش حق?قتاً خون را در رگها? جوانان به جوش م?‌‌آورد و از هر ?ک?‌ ?ک چر?کِ بالقوّه م?‌ساخت و ب?‌ جهت نبود که او را معلمِ انقلاب نام?دند. او معلم? و تئور? پرداز? کرد و تئور?‌ها? او هم سخت مؤثر افتاد، به طور? که اگر او نبود دانش آموختگان و فره?ختگان کمتر جذب آ?ت اله خم?ن? م?شدند و ب?شتر عامّه مردم به دنبالِ او م?‌رفتند، اما وقت?‌ شر?عت?‌ پا به م?دان نهاد و آراِء خود را بسط داد و منتشر کرد، ا?ن گروهِ بزرگ که ه?چگاه روحان?ان متول? آنها نبودند، جذب روحان?ت و آ?ت اللهِ خم?ن? شدند و پا به صحنه انقلاب نهادند . انس و نزد?ک?‌ شر?عت?‌ با اند?شه چپ امر انکار ناپذ?ر?ست. از آن طرف مرحومِ بازرگان مشهور بود ( وشهرت ناروا?? ن?ست ) که با اند?شه? ل?برال?سم آشناتر و مأنوس تر وبه آن پابند ترست. بازرگان کتاب?‌ بر عل?ه مارکس?سم نوشت و در تمامِ آراء و آثارِ خود آنچه را که الگو قرار م?داد غربِ ل?برال بود، و جوانان را ترغ?ب م?کرد که ازغرب?ان ب?اموزند. مقوله? کار که در اروپا ا?ن قدرمقدس و مهم ست و نزد ما ا?ن همه خوار و خف?ف است، خصوصا مورد توجهِ اک?دِ بازرگان بود و م? کوش?د توض?ح بدهد که کار نکردن و آقامنش? کردن و کارگر? را پست شمردن مطلقاً با د?دگاه‌ها? د?ن? وفق? و موافقت? ندارد. نرمخو?? و قانونگرا?? وعلم گرا?? و گام بگام عمل کردن وپره?ز از تندرو? وحزب الله باز? و غرب ست?ز? ومهدو?ت گرا?? و چر?ک ستا?? و چپ رو? ( چه پ?ش از انقلاب وچه پس از آن ) لقب ل?برال را برا? او به ارمغان آورد .

بگذر?م از ا?ن که پس از انقلاب، توده ا?ها ?ک?‌ از خ?انت‌ها? بس?ار? که به ا?ران و ا?ران?ان کردند هم?ن بود که لفظِ ل?برال را بدل به ?ک دشنام کردند و با کمالِ تاسف روحان?تِ مقلد وچپ زده ما هم ا?ن راهِ غلط را در پ?ش گرفت و ل?برال معنا?? پ?دا کرد معادل فاسق وب? ناموس. من کاملا به ?اد دارم که وقت?‌ س?د احمدِ خم?ن? در باب وقا?ع قبل از انقلاب سخن م?گفت، ?عن?‌ در باب سفر آ?ت اله خم?ن? از عراق به کو?ت و از کو?ت به فرانسه، اولا نام نم? برد که چه کس?‌ ا?ن راهنما?? را به آ?ت اله خم?ن? کرده است (همه م? دان?م که آقا? دکتر ابراه?م ?زد? بود که به او پ?شنهاد کرد که اخت?ار کردنِ ?ک کشورِ آزاد به نفع اوست، چون م?تواند صدا? خود را به همه? جهان?ان برساند، بر خلاف عراق و کو?ت که در آنجا‌ها مجالِ نفس کش?دن ن?ست) س?د احمد خم?ن? باشاره و با تخف?ف م?گفت بله ?ک فردِ ل?برال آمد پ?شِ آقا? خم?ن? و چن?ن و چنان گفت. هم حق ناشناس? در ا?ن سخن موج م?زد هم تخف?ف و تحق?ر و هم در تله دشمن افتادن، ?عن?‌ خنجر دشمن را در پهلو? دوست فرو بردن. اکنون که ما کلمه? ل?برال را به کار م?‌بر?م ،چنان سوء استفاده ها?? مطلقاً نا بخشود ن? ست. ل?برال?سم ?ک مکتب بس?ار استخواندار و مهم در س?است و اقتصاد مغرب زم?ن است وبا چند فحش توده ?? و کمون?ست? از م?دان بدر نم?رود.

خوب، ا?ن‌ها همه مقدمه بود تا من به شما بگو?م آن ملاحظه معن?‌ دار را : مرحوم شر?عت?‌ با همه گرا?ش‌ها? چپ روانه و سوس?ال?ست? اش، نها?تاً مقبول س?ستم حکومت جمهور? ا?ران افتاد. نها?تاً ا?ن حکومت توانست اختلافات خود را با او کنار بگذارد ?ا ناد?ده ب?نگارد و شر?عت?‌ را از آنِ خود کند و بها? اندک آن را هم بپردازد. شر?عت?‌ را از آن خود کردن چندان مشکل هم نبود ،همه? حرف من ا?ن است ، جهد بس?ار نم?‌خواست، هز?نه? فراوان نداشت. شر?عت?‌ در بخش ها?? از آراء خود البته با روحان?ان و روحان?ت مخالفت ها?? کرده بود ، اما روحان?ان دندان رو? جگر گذاشتند و آن‌ها را ناد?ده گرفتند. درعوض حجم عظ?م?‌ از آثار و تعل?مات او ، تعل?مات چپ بود که کوش?ده بود برا? آنها پا?گاه‌ها? عق?دت?‌ و استنادات قران? پ?دا کند ، مفاه?م? مثل مستضعف?ن و ناس وشهادت وق?ام وقهر انقلاب? وفعال?ت چر?ک? ز?رزم?ن? (تق?ه) را شر?عت?‌ از قرآن وتار?خ استخراج کرده بود و به کار گرفته بود وازتش?ع حزب? انقلاب? واز اسلام ?ک ا?دئولوژ? دن?و? ساخته بود وبه غرب کافر و ل?برال حمله برده بود و ا?نها کم خدمت? نبود ، بر خلاف بازرگان که ه?چ?ک از ا?ن حسنات را نداشت .

لذا روحان?ون ما وقت?‌ خواستند که شر?عت?‌ را دوباره جذب کنند و به تملک خود در آورند ، از آن بخش ضد روحان?ت او چشم پوش?دند و به بق?ه? تعال?م او چشم طمع گشودند . آن چه را که او تحت عنوان اند?شه? چپ مطرح کرده بود ، کماب?ش قابل قبول ?افتند و کنار آمدن? وبکار گرفتن? دانستند. مخصوصا مفهوم امامت و امّت و رهبر? هدا?ت گرانه را.

اما از آن طرف ، اکنون ??سال است که حاکمان روحان? با آراء بازرگان نتوانسته اند کنار ب?ا?ند، با ا?ن که اگر به لحاظ ظاهر? حساب کن?م واعمال جوارح? را در نظر بگ?ر?م بازرگان از مرحوم شر?عت?‌ در عمل به آئ?ن‌ها و مناسک د?ن? بس?ار جد? تر بود و همه? روحان?ان اذعان داشتند که او به لحاظ شخص?‌ ، مرد متشرع و متد ?ن? ست و به حلال و حرام شرع? بس?ار پا?بند.

اما با همه? ا?ن احوال بازرگان از روحان?ان و از حکومت جمهور? اسلام? نمره? قبول? نگرفت، نه د?انتش و نه س?استش ، ه?چ کدام. اما شر?عت?‌ با ا?ن که مورد تلخ‌تر?ن و زشت‌تر?ن حمله‌ها بود از ناح?ه مطهر? و.... ( طومار? که قبل از انقلاب توسط روحان?ان عل?ه شر?عت?‌ امضا شد فوق العاده خواندن? و عج?ب است ) با همه? ا?ن حمله‌ها و همه? ا?ن امضا‌ها ، عاقبت نمره? قبول? گرفت و در زمره خواص و محارم در آمد و نام او را در پرونده ن?کان نوشتند وتوبه ناکرده اش را پذ?رفتند. خوب ، چرا ا?ن اتفاق افتاد؟ ا?ن برا? من سوال بود و اهم?ت داشت. چرا بازرگان مطرود حکومت است ، اما شر?عت?‌ محبوب و مقبول ؟ جواب اصل?‌ و اساس?‌ من که درباره? آن توض?حاتِ ب?شتر خواهم داد هم?ن است که اسلامِ روحان?تِ ، اسلام واقعا موجود ، با مارکس?سم ب?شتر بر سرِ مهر است تا با ل?برال?سم و چالش? که مارکس?سم نسبت به اسلام دارد بس?‌ سبک تر و سهل تر است تا چالشِ ل?برال?سم . به هم?ن سبب امروز ، روحان?ان و حاکمانِ جمهور? اسلام? در مقابل با ل?برال?سم روزگارِ دشوار تر? دارند تا آنگاه که در مقابل مارکس?سم ا?ستاده بودند .

مشاهده ظاهر ب?نانه ، خلاف ا?ن را به ما م?‌گو?د. ظاهراً مارکس?سم آتئ?ست است، ب?‌ خدا و ضدّ خداست ، ناف? د?ن و نبوت است ، ناف? وح? وآخرت است و به ه?چ عنوان سر آشت?‌ با د?ن دار? و د?ن ورز? ندارد. در حال?‌ که ل?برال?سم عل?‌ الظاهر چن?ن مفاد ومعنا?? ندارد. ممکن است ?ک شخص ل?برال خودش ب?‌ د?ن باشد ، اعتقاد? به وح? و نبوّت نداشته باشد ، ول?‌ مکتب ل?برال?سم چن?ن اقتضا?? ندارد. ?ک انسان ل?برال م?تواند ?ک مس?ح? خوب باشد ، م?تواند ?ک مسلمان خوب باشد و ?ک جامعه ل?برال مثل آمر?کا ، ?? درصد مردمش م?توانند روندگان به کل?سا و مس?ح?ان متد?ن باشند و ب?ن ا?ن‌ها تعارض و تناقض? نب?نند.لذا گرچه نگاه ظاهر ب?نانه به ما م?‌گو?د که احتمالا ل?برال?سم و اسلام با?د آشت?‌ پذ?ر تر باشند تا مارکس?سم و اسلام، اما حق?قت جزا?ن است. وهم?ن است سرّ ا?ن امر که شر?عت?‌ سوس?ال?ست چپ گرا در عداد قبول شدگان قرار م?‌گ?رد ، اما بازرگان متد?ن ل?برال ، همچنان مطرود است و سا?ه اند?شه و شخص?ت او را با ت?رعداوت وخصومت م?زنند و به ه?چ ح?له ?? نم?‌توانند او را جزِو خود?‌ها در آورند .

شر?عت?‌ خود? شد ، اما بازرگان هنوز نا خود?ست و فقط بازرگان ن?ست ، من بازرگان را به عنوان ?ک مصداق برجسته ذکر کردم و الا کث?ر? از افراد د?گر را هم م?توان?د نام ببر?د و در کنار بازرگان بنشان?د که همه با او هم سرنوشتند. و از آن طرف کسان د?گر? را در زمره? شر?عت?‌ صفت ها. چرا?? ا?ن مطلبست که خ?ل?‌ مهم است . حالا بگذار?د من نمونه‌ها? د?گر را هم ذکر کنم تا صورت مساله شکافته تر و روشن تر بشود و آنگاه به تحل?ل دست ببر?م :

به آهنگ‌ها و ترانه ها?? که خانوم امّ کلثوم در مصر خوانده بود گوش م?‌کردم ، ?ک قص?ده نسبتا بلند را تماماً در حضور ملک فاروق در مصر م?‌خواند. ملک فاروق آخر?ن پادشاه مصر بود که سلطنتش به دست جمال عبد الناصر بر افتاد. نوشته اند که ملک فاروق را آن اشعارخوش ن?امد و مجلس را ترک گفت .اشعار از که بود ؟ از ?ک?‌ از مشهور‌تر?ن شعرا? مصر در قرن ب?ستم به نام احمد شوق? که لقب ام?ر الشعرا را به او داده اند ، لقب? مناسب و بر حق . ام?ر الشعرا بود ، از جوان? شعر م?گفت ، شاعر آر?ستو کرات? هم بود ، ?عن?‌ در دربار م?ز?ست و با بزرگان واشراف نشست و برخاست داشت .

ا?ن قص?ده را آقا? احمد شوق? درباره? پ?امبر اسلام در سال ???? گفته است . انقلاب روس?ه ک?‌ به وقوع پ?وست ؟ ???? ، ?عن? پنج سال قبل از انقلاب روس?ه ودرست صد سال پ?ش . درا?ن اشعارکه در حضور ملک فاروق خوانده م?شود، در خطاب به پ?امبر اسلام م?‌گو?د که :

الاشتراک?ون انت امامهم لولا دعاو? القوم والغلواءُ
داو?ت متئداً وداووا طفرة ً واخفّ من بعض الدواء الداءُ
فلو انّ انساناً تخ?ر د?نه مااختار الا د?نک الفقراءُ

" تو پ?شوا? سوس?ال?ست‌ها هست?‌ ، ول?‌ سوس?ال?ست‌ها تند رو? م?کنند. همان مرض ها?? را که آنها م?‌خواستند با تند رو? شفا ببخشند ، تو با نرمش شفا بخش?د? . گاه? دارو از مرض هم بد ترم?شود." و بعد م?‌گو?د که اگر بنا بود آدم?ان خودشان د?نشان را اخت?ار کنند ، فقرا م?‌‌آمدند و د?ن تو را انتخاب م?کردند. "

ملاحظه کن?د ، از ???? ما مسلمان‌ها ، ?ک شاعر آر?ستو کرات و اشراف منش را دار?م که در وصف پ?امبر و در مدح او م?‌گو?د که تو پ?شوا و امام سوس?ال?ست‌ها هست?‌ و همان چ?ز ها?? که اشتراک?ون و سوس?ال?ست‌ها م?‌گو?ند کماب?ش تو هم گفت?‌ و هواداران و پ?روان تو در درجه اول فقرا وپا برهنه هاهستند و تو کس?‌ بود? که خواست?‌ فقرا را بر کش?‌ و اشراف را فرو کوب? و سوس?ال?ستها هم که غ?ر از ا?ن نم?‌‌گو?ند. از ا?ن جا شما قصه را دنبال کن?د و ب?ا??د جلو تر .

بس?ار? از رفرم?ست‌ها در جامعه اسلام? ، بلا ترد?د از سوس?ال?سم و ازطر?قت چپ تاث?ر پذ?رفته بودند . بعنوان نمونه از دو تا از بزرگان نام م? برم ، اول? مرحوم س?د محمد باقر صدر که ?ک مرجع مسلم ش?عه بود.ا?شان کتاب?‌ دارد به نام " اقتصاد نا " ، نم?‌‌دانم ا?ن کتاب را د?ده ا?د ?ا نه‌. ما در جوان? با شوق و شور ا?ن کتاب را م?‌خواند?م ، چون م?خواست?م بب?ن?م که اقتصاد اسلام? چ?ست. ا?ن کتاب در همان ا?ام به فارس? هم ترجمه شد ، کتاب نسبتا سنگ?ن?‌ بود و نشان م?داد که مرحوم صدر کاملا مطالعه وفکر کرده است. دانش فقه?‌ و دانش علم?‌ اقتصاد? او ، همه آن‌ها در آن کتاب گرد آمده بود اما نها?تاً و در پا?ان امر آنچه شما م?د?د ?د ?ک نوع اقتصاد دولت? سوس?ال?ست? بود که ا?شان در آن کتاب آورده بود و به منزله‌ س?ستم اقتصاد اسلام? معرف?‌ کرده بود .ا?ن از ?ک طرف. از طرف د?گر در ا?ران ، ?ک عالم بزرگ اسلام? چون مطهر? ، بحث ها?? در باب اقتصاد اسلام? داشت و پس از انقلاب مجموعه? درس‌ها و بحث‌ها? ا?شان به چاپ رس?د. ا?ن کتاب آن قدر بو? سوس?ال?سم م?داد که آقا? خم?ن? دستور داد آن کتاب را جمع و خم?ر کنند و از بازار خارج کنند. ناشر آن کتاب ????? نسخه از آن کتاب را که در آن موقع عدد بزرگ?‌ بود ، همه را خم?ر کرد ، جز چند جلد که به صورت اهدا به بعض?‌‌ها داد و?ک?‌ دو جلد? از آن به دست من هم رس?د. آقا? مطهر? به صراحت در آن کتاب کوش?ده بود که همان تز‌ مارکس?ست? مشهوررا که ابزار تول?د تحت مالک?ت ه?چ کس?‌ در نم?‌آ?د و فقط مالک?ت دولت? وجمع? بر م?دارد تثب?ت کند ، وبا استدلال فلسف?‌ و د?ن? ا?ن را? را به اصطلاح جا ب?ندازد. روحان?ان? مطلب را به آقا? خم?ن? رساندند و او هم فرمان داد که آن کتاب از بازار جمع واز صحنه عموم?‌ ب?رون رانده شود .

م? ب?ن?د که حت? در آن رده بالا? مرجع?ت و اسلام شناس?‌ ( از روشنفکران به اصطلاح کم دانش بگذر?م ) ، ا?ن اند?شه‌ها رخنه کرده بود و به نحو? اسلام?زه م?‌‌شد ?عن?‌ کوش?ده م?شد که با اسلام توج?ه شود و در کنار اند?شه اسلام? بنش?ند‌. خوب از ا?ن قب?ل فراوان م?شود مثال زد. حالا بب?ن?م چرا قصه از ا?ن قرار است و چرا چالش ل?برال?سم با اسلام چالش سنگ?ن تر?ست و چگونه است که ما اکنون در دوران ‌ دشوار تر? به سر م?‌بر?م؟

من به خوب?‌ م?‌توانم تصور کنم که اگرنظام کمون?ست? شورو? هنوز بر پا بود و فرو نر?خته بود، حکومت اسلام? ا?ران از موقع?ت بس?ار عال?‌ تر? برخوردار بود. هم به لحاظ جهان?‌ ، هم به لحاظ اعتماد به نفس خود حکومت.چرا؟ چون ?ک حکومت ا?دئولوژ?ک قو? را در کنار خود م?د?د با ?ک پ?ش?نه انقلاب? و با ?ک ا?دئولوژ? تعر?ف شده که بس?ار? از اجزاء و مؤلفه هاش به کار حکومت اسلام? هم م?‌‌آمد و لذا راحت م?‌توانست به آن تک?ه کند و در جهان عرض اندام کند و سر را بالا بگ?رد و سر فراز باشد .دست کم شورو? گر?بان ا?ن حکومت را به خاطر نقض حقوق بشر نم?گرفت. نا بهنگام? حکومت اسلام? و موضع دشوار تار?خ?‌ او ، از آنجاست که در عصر? واقع شده است که ا?دئولوژ? چپ و نظام س?اس? شورو? هر دو فرو ر?خته اند و ل?برال?سم سر بر آورده است و اند?شه‌ها?ش جهان?‌ شده است و جزو بد?ه?ات زمانه در آماده است. زبان جمهور? اسلام? د?گر زبان زمانه ن?ست . در حال?‌ که اگر دوران شورو? به پا?ان نرس?ده بود ، همچنان م?‌توانست ?ک زبان رق?ب باشد ، همچنان م?‌توانست اقناع کننده د?گران باشد. در ابتدا? انقلاب که من هم در بعض?‌ از مجالس و محافل حکومت? شرکت م?‌کردم، به وضوح م?د?دم که بعض?‌ از صدر نش?نان حکومت ، مفتخرانه م?‌گفتند که بله حکومت ما مثل شورو? ا?دئولوژ?ک است ، ?عن?‌ ?ک پشتوانه? فکر? ح?ّ حاضر داشتند که به آن‌ها قوّت قلب واعتماد به نفس م?داد .به هم?ن سبب اکنون که آن پشتوانه ا?دئولوژ?ک از دست رفته و آن اعتماد به نفس زا?ل شده ، حکومت ا?ران ب?شتر به زور متوسل م?شود و ا?ن نکته بس?ار مهم?‌ است.شما اگر نتوان?د مردم عاقل را با دل?ل قانع کن?د ، ?ک راه د?گر ب?شتر ندار?د و آن ا?ن که آنان را با زور خاضع کن?د. جمهور? اسلام? اکنون در وضع?ت? قرار دارد که توانا?? اقناع را از دست داده است ( مگر م?توان نظر?ه ولا?ت فق?ه را با حجّت عقل? به اثبات رساند؟) ،نم?‌تواند عقلا وفره?ختگان را قانع کند و به هم?ن سبب استفاده از زور م?‌کند ، ?عن?‌ دهان هارا م?‌بندد، آنها را به زندان م?‌‌اندازد ، از خواندن کتاب و روزنامه محروم م?‌کند ونها?تا مجبور به مهاجرت م?‌کند.

خوب ، حالا چرا ا?ن چن?ن است؟ نکته اول که م?‌خواهم عرض کنم نکته ?? فلسف?‌ ومعرفت شناسانه است و آن عبارت است از مساله ?ق?ن . بب?ن?د معرفت شناس?‌ ل?برال?ست? ?ک معرفت شناس?‌ خطا انگار است ?عن?‌ دگمات?ک ن?ست . شما همه در رشته‌ها? علم?‌ تحص?ل کرده ا?د ، آن ها?? هم که در رشته‌ها? فلسف?‌ تحص?ل کرده اند ا?ن نکته را بهتر تصد?ق م?‌کنند که کسب ?ق?ن و جزم در روزگار ما آنقدر دور از دسترس شده است که د?گر کس?‌ به دنبالش نم?‌رود مگر در ر?اض?ات و منطق. در علوم و در فلسفه ، به دنبال ?ک نظر قطع? وصد در صد ?ق?ن? گرد?دن رو?ا?? ست تعب?ر ناشدن?. وا?ن البته بدل?ل بالا بودن ستاندارد قطع?ت و ?ق?ن?ّت در دوران حاضر است. به قول ?ک ف?لسوف ، ما ?ق?ن دار?م که به ?ق?ن نم?‌رس?م. امروز شما در علوم م?‌ب?ن?د که تئور?‌ها م?‌‌آ?ند و م?روند، در فلسفه م?‌ب?ن?د ?? سال از عمر مکتب?‌ نگذشته رخت بر م?‌بنددو در گرد و غبار تار?خ نهان م?شود و مکاتب جد?د از راه م?رسند تا دوباره آن‌ها هم رهسپار تار?خ بشوند و بر ا?ن قرار .

اساسا ا?ن که کس? با قطع?ت تمام بگو?د که حق فقط هم?ن است و باطل فقط آن است ، چن?ن چ?ز? در اند?شه جد?د و مخصوصا در ل?برال?سم جا?گاه? ندارد . درحال? که مارکس?سم اتفاقا با جزم و ?ق?ن پ?وند ناگسستن? دارد. دگمات?زم? که در مارکس?سم است، حق?قتاً د?دن?‌است. ماتر?ال?زم تار?خ? را "علم?" م?خوانند اما آنرا چون وح? منزل م?شمارند! پلورال?زم در مارکس?سم جا?? ندارد. مارکس?ست ها حق اند وبق?ه بطور مطلق باطل. ع?ن ا?ن دگمات?زم، ع?ن ا?ن ?ق?ن فروش? و باطل انگار?ِ د?گران در اند?شه د?ن? روحان?ون ما هم حضور دارد. در ا?ن جا هم م?‌ب?ن?د که خ?ل?‌ راحت حکم م?‌کنند به ا?ن که دگر اند?شان ه?چ حظّ?ّ از نجات ، از سعادت و از حقان?ت ندارند و تمام از آن خود آنهاست. روحان?ت ش?عه را در نظر بگ?ر?د که بر ا?ران حاکمند ، ا?نان ب? تعارف وب? خجلت معتقد اند که از ا?ن ? م?ل?ارد انسان رو? زم?ن ، فقط ??? م?ل?ون ش?عه بهشت?‌ هستند ، آن هم با ارفاق، وگرنه خ?ل?‌ از ا?ن ش?ع?ان هم که گنه کارند و عقا?دشان اشکال دارد. روحان?ون ما واقعا معتقد هستند که اهل سنت به بهشت نم?روند.(نا مسلمانان را که مپرس) طاعات? که م?‌کنند همه بر باد است ،ه?چ کدام را خداوند قبول نم?کند ، چون ولا?ت ندارند.امروزه هم در ا?ران شما اگراعتقاد به ولا?ت فق?ه نداشته باش?د ( که آقا? بازرگان نداشت ) هر چه بکن?د و هر چه بگو??د بر باد است ، نماز شب بخوان?د ، انفاق کن?د ، حج برو?د ، کتاب بنو?س?د ، مسلمان ترب?ت کن?د ، ه?چ فا?ده ندارد و دست شما را نخواهد گرفت .آنچه اصل ومهم است عق?ده جزم? شماست که شمارا خود? وبهشت? م?کند نه انسان?ت وکارها? ن?کتان.ا?نان م?گو?ند همه جهان مسلمان شوند تا سعادتمند شوند آنها هم م?گو?ند همه با?د کمون?ست شوند.آنها م?گو?ند خدا باماست ا?نها م?گو?ند تار?خ با ماست الخ . ا?ن دگما ت?زم به نظر من ?ک?‌ از آن نقاط اصل?‌ پ?وند ب?ن ب?نش مارکس?ست? و تفس?ر روحان?ت بقدرت رس?ده از اسلام است وهم?ن است سبب آشت? نها?? ونهان? روحان?ان با مارکس?سم وقهر آشکارشان با ل?برال?زم، تفس?ر?که اکنون حاکم?ت دارد .

اما مطلب دوم ساختار مارکس?سم است. ساختار مارکس?سم اساسا ?ک ساختار د?ن? است ، و ا?ن نکته ?? ن?ست که فقط من متوجه شده باشم . برتراند راسل هم در " تار?خ فلسفه غرب " (ترجمه شده توسط نجف در?ا بندر?) وقت?‌ که به مارکس?سم م?‌رسد ، خ?ل?‌ روشن و به منزله ?ک امر نسبتا بد?ه?‌ اشاره م?‌کند به ساختار مذهب?‌ مارکس?سم . مارکس?سم کلاس?ک تمام مؤلفه? ها? ?ک د?ن رادر خودش دارد. هم خدا دارد ، هم ش?طان دارد ، هم بهشت دارد ، هم جهنم دارد ،هم مومن دارد هم کافر دارد، همه را . حالا من ?ک? ?ک? برا? شما م?‌گو?م. در مارکس?سم چه چ?ز? خداست ؟ تار?خ . تار?خ همه چ?ز است در مارکس?سم . همه چ?ز تحول و تکون و تولد تار?خ?‌ پ?دا م?‌کند .تار?خ فقط ا?ن ن?ست که زمان م?‌گذرد ، نه ، تار?خ نزد مارکس?ست‌ها با الهام? که از هگل گرفته اند ، کم و ب?ش مثل ?ک موجود با اراده عمل م?کند. تار?خ به پ?ش م?رود ، تار?خ فلان طبقه را فرو م?کوبد ، تار?خ فلان نظام را بر م?‌‌ کشد. تار?خ قضاوت م?کند. گو?? ?ک متحرک با عزم و علم و اراده است. هگل م?گفت که قهرمانان کارگزاران تار?خ هستند، مقصودش ا?ن بود که خود ن?وتن نم?دانست چه کار م?‌کند ، ناپلئون نم?دانست چه کار م?‌کند ، ا?ن‌ها را اراده ?? که عبارت است از تار?خ، تسخ?ر کرده بود وبا?ن سوو آن سو م?فرستاد ، ?ک فکر را در ذهن ا?ن م?نهاد و ?ک فکر را در ذهن آن م?نهاد تاعقل مکّار تار?خ ( وا?ن ع?ن تعب?ر هگل است) نها?تاً به مقصد خود برسد، درست مثل ?ک جبّار ز?رک و نقشه کش . انگلس م?گفت که خدا? تار?خ ، ب?‌ رحم تر?ن خدا?ان است که ارّابه خود را از رو? اجساد کشتگان به جلو م?‌راند. آن زمان که مارکس?سم در شور و رونق بود ا?ن جمله بس?ار شن?ده م?شد که فلان نظام ز?ر چرخ تار?خ له شد . م?‌گفتند تار?خ اشتباه نم?کند ، ?عن?‌ چون قرار است سوس?ال?سم همه جا دامنگسترشود ، اگر هم ?ک جا به مانع? برخورد کند، دوباره کاروان تار?خ پ?چ?‌ وچرخ? م?زند و اشتباه را تصح?ح م?‌کند و به سو‌? مقصد م?‌‌تازد . ا?ن خدا پاداش و ک?فرهم م?دهد ، شما اگر باخدا ? تار?خ باش?د ?عن?‌ مس?ر تار?خ را بشناس?د وط?ّ کن?د ، همان مس?ر? که مارکس?ستها ترس?م کرده ند، نها?تاً به بهشت م?رس?د که عبارتست از جامعه ب?‌ طبقه سوس?ال?ست? ، در غ?ر ا?ن صورت در زباله دان تار?خ م?‌‌افت?د و ز?ر چرخ‌ها?ش له م?شو?د و آن همان جهنم شماست. مؤمن ک?ست ؟ سوس?ال?ست و کمون?ست . کافر ک?ست ؟ مرتجع وبورژوا. متن مقدس چ?‌ست ؟ نوشته‌ها? جناب لن?ن و مارکس . نم?‌دانم شما به شورو? رفته ا?د ، ?ا نه ؟! بنده به ?من حضوردر دستگاه حکومت? سفر? به شورو? کردم به سال ???? ?ا‌ ???? . به مثابه ?ک ه?ات انقلاب? رفته بود?م و همه جا ما را تحو?ل م?‌گرفتند ، به کاخ کرمل?ن رفت?م و مذاکرات? کرد?م ، درتمام ادارات خرد و درشت کاخ کرمل?ن پشت سر همه مد?ران ?? -?? جلد آثار لن?ن چون متون? مقدس چ?ده شده بود که البته برا? نخواندن بودو من مطمئن هستم لا? آن‌ها برا? عمر? باز نشده بود . درمدرسه‌ که بدون ترد?د شما چند واحد مارکس?سم با?د م?خواند?د. در دب?رستان و دانشگاه فقط و فقط تفس?ر مارکس?ست? از تار?خ تدر?س م?شد. مورخان حق نداشتند تفس?ر غ?ر مارکس?ست? از تار?خ بنو?سند. ما با پاره ?? از آکادم?س?ن‌ها هم ملاقات داشت?م و من به وضوح م?د?دم فضا? تعر?ف شده مشخص?‌ راکه همه با?د درون آن کار م?کردند و مبتن?‌ بر آن نظر م?دادند. ه?چ راه دوم و سوم و آلترنات?و وجود نداشت ، هم?ن که شما از ا?ن جاده منحرف م?شد?د ، لقب بورژوا آماده بود که بر پ?شان? شما بچسبد و ا?ن دق?قا به منزله‌ کلمه مرتدّ در جوامع د?ن? بود. مارکس?سم جهاد وشهادت هم داشت.سرودها? ستا?شگرانه برا? پ?شوا?ان هم داشت وامثال آنها که همه عطروطعم مذهب? داشتند ودل م?بردند.حت? اقبال لاهور? هم در فصل آخر کتاب " بازساز? فکرد?ن? در اسلام " به د?ن? بودن چهره وساختار سوس?ال?زم الحاد? اشاره م?کند. خلاصه کنم که مارکس?سم ?ک ا?دئولوژ? دن?و? شبه د?ن? بود و مرحوم شر?عت?‌ به ساختن ?ک ا?دئولوژ? دن?و? د?ن? همّت گماشت و اسلام? ماکس?مال?ست ساخت بر الگو? مارکس?سم ودر خدمت دن?ا وب? اعتنا به آخرت؛ که در آن حق?قت اهم?ت‌ ندارد ، حرکت اهم?ت دارد . ابوذر بر ابوعل?‌ س?نا ترج?ح دارد، چون ابوذر مرد حرکت است ول?‌ بوعل?‌ مرد فلسفه وحق?قت . ا?دئولوژ? نم?تواند منتظر مو شکاف?‌ها? فلسف?‌ بماند ، با?د شمش?ر به دست گ?رد و حرکت کند. بقول نظام? :

م?‌‌باش چو خار حربه بر دوش
تا خرمن گ?ل کش?‌ در آغوش

تصو?ر شر?عت? از اسلام ا?دئولوژ?ک وتش?ع حزب? تصو?ر ?ک ارتش با آرا?ش جنگ? بود، کهجنگجو?ان مسلح در صف مقدم جبهه قرار داشتند ود?گران از طب?ب و پرستار و صنعتگر و آشپز و خ?اط و شاعر ومداح ومتفکر وهنرمند و ..... در پشت جبهه قرار داشتند وتحت فرمانده? واحد به آنان مدد فکر? وماد? وهنر? وعلم? م?رساندند.همه چ?ز متعهد بود وه?چ چ?زجز در خدمت به فرمانده? و در مس?ر انقلاب مسلح ومبارزه معنا نم? ?افت. فلسفه هم پارت?زان بود ?عن? جانبدار حزب? . مارکس?سم ?ک ا?دئولوژ? ماکس?مال?ست هم بود ،د?نداران? که ا?دئولوژ? اند?ش بودند ?ا شدند ا?ن قرابت و رفاقت را به خوب?‌ با مکتب مارکس?سم حسّ م?کردند وبه خز?دن نهان? آن در اند?شه‌هارو? خوش نشان م?دادند.

گفتم ا?دئولوژ? ماکس?مال?ست ( حد اکثر گرا ). منظور ا?نست که مارکس?سم نه تنها از اقتصاد وس?است سخن م?گفت بلکه مدّع? هنر وفلسفه وعلوم انسان? وطب?ع? وکشاورز? وصنعت وروانشناس? و....هم بود. برا? همه ا?نها حرف داشت وآراء رق?ب را منحطّ ومرتجع وتار?خ مصرف گذشته م?خواند. چه قرابت غر?ب? ست م?ان ماکس?مال?سم مارکس?ست? وماکس?مال?سم اسلامِ روحان?تِ حکومت? که طمع در همه چ?ز کرده است که کمتر?نش هنروعلوم انسان? ست؟

حال قبل از ا?ن که به ل?برال?زم وبازرگان بپردازم م?خواهم ?ک نکته را مقدمه وار ب?ان کنم . من هم?شه با خود م?‌‌اند?ش?دم که باز اند?ش?‌ در مس?ح?ت وقت?‌ صورت گرفت که مس?ح?ت با رشد بورژواز? و ل?برال?سم همراه شد. مس?ح?ت از ا?ن ح?ث خوشبخت تر از اسلام بود ، کلمه بخت را به کار م?برم ، چرا ؟ هم ما مسلمانان و هم مس?ح?ان ?ک دوره برخورد با ?ونان?ان را پشت سر گذاشت?م ودر آن تقر?با مشابه عمل کرد?م و بخت خود را آزمود?م ، هم مس?ح?ان فلسفه ?ونان را وارد مس?ح?ت کردند و مورد استفاده قرار دادند هم ما مسلمانان فلسفه اسلام? را با آراءارسطوو افلاطون ساخت?م.، ف?لسوفان ما شاگردان حک?مان ?ونان باستان بودند و البته شاگردان ز?رک و حک?م که چ?ز? به اند?شه آنها افزودند نه شاگردان مقلد محض.

چن?ن بود تا حدود قرن شانزدهم . در ا?ن قرن از ?کسو ملا صدرا بر خاست از سو? د?گر مارت?ن لوتر. وقت?‌ که پرتستانت?زم برخاست تازه گال?له وکپلروکپرن?ک به م?دان آمده بودند . بعد از آن‌ها ن?وتن آمد ،کانت آمد و دانش زم?ن شناس?‌ ، ش?م?‌ ، ف?ز?ک و نجوم رشد ب?‌ سابقه‌ کرد و مساله تعارض علم و د?ن پ?ش آمد . نزاع کل?سا و گال?له آغاز شد و ا?ن باعث تجد?د ح?ات مس?ح?ت شد ، ا?ن نزاع علم و د?ن هم برا? علم هم برا? کل?سا برا? هر دو پر برکت بود . دو غول مغرور سر هارا بهم کوفتند وسر هردو شکست. کل?سا از خواب جزم? ب?دار شد و فهم?د در اطرافش چ?ز‌ها م?گذرد که نه م?تواند انکار کند ، نه م?تواند با تکف?ر پرونده اش را ببندد ، با?د فکر د?گر? کند ، و ا?ن بودکه کل?سا به فکر د?گر? افتاد . فقط دست آورد‌ها? علم تجرب?‌ نبود ، دست آورد‌ها ? علوم انسان?‌ هم بود ، بحث‌ها راجع به حقوق طب?ع?‌ بشر و جامعه مدن? را ف?لسوفان آغاز کرده بودند و کل?سا با ا?ن بحث‌ها رو به رو شد و به تدر?ج خود را با آن‌ها تلائم بخش?د . البته خ?ل?‌ طول کش?د تا کل?سا رفته رفته چ?ز? به نام حقوق بشر و امثال آن‌ را به رسم?ت شناخت ، ول?‌ ما مسلمانان متأسفانه آن بخت تار?خ?‌ را نداشت?م . ما در باز اند?ش?‌ اسلام و در دوران ب?دار? مجدد اسلام که م?تون?م آغازآن را به تقر?ب با خ?زش س?د جمال اسد آباد? در قرن ?? مطابق بدان?م ، کم?‌ پ?ش تر ?ا پس تر ،ا?ن بخت را نداشت?م. ما با ل?برال?سم و بورژواز? رو برو نشد?م ، ما با مارکس?سم رو به رو شد?م.هم?نکه رفرم?ست‌هاو اصلاح گران ما به خود جنب?دند و خواستند جهان اطراف را بشناسندو بهتر?ن س?ستم را کشف کنند ، از آن الگو بگ?رند و آن را دست ما?ه حرکت اصلاح? خود بکنند ، خود را با مارکس?سم رو به رو د?دند . اشتباه نکن?د. مارکس?سم مکتب ضع?ف? نبود ، ‌ درست است که امروز بخت از او برگشته و تشت رسوا??ش از بام تار?خ افتاده ، امادراصل مکتب ضع?ف? نبود . بزرگان? مثل مارکس و هگل و بعد از آن‌ها کث?ر? از فلاسفه و علما و عقلا بدان مدد رسانده بودند. پاره ?? حرف‌ها? اساس?‌ در مارکس?سم بوده و همچنان هست .بار? ما خود را با ا?ن مکتب رو برو د?د?م و بنابر ا?ن وقت?‌ نوبت رس?د به تئور? پرداز? ازآن الگوگرفت?م. مرحوم جمال اسد آباد? تئور? پرداز نبود ، پ?امبر ب?دار? مسلم?ن بود . فر?اد م?زد ، م?گفت برخ?ز?د ، فرق است ب?ن ا?نکه با فر?اد زدن ?ک جسم خفته را ب?دار کن?د تا وقت?‌ که با دل?ل ?ک عقل خفته را ب?دار کن?د.ا?ن‌ها با هم فرق دارند. س?د جمال فر?اد م?زد ، از ذلت و انحطاط مسلم?ن در رنج بود و م?گفت که سزاوار ما ن?ست که پست و ز?ر دست باش?م .اما وقت?‌ که نوبت نظر?ه پرداز? رس?د ، و کسان?‌ به م?دان آمدند که اهل قلم واهل نظر بودند ، اهل سفر به ا?ن سو و آن سو ، ا?ن‌هااغلب از الگو? مارکس?سم تاث?ر پذ?رفتند. ?ک طرف س?د قطب بود در مصر ( که معلم ا?دئولوژ?ک رهبر کنون? انقلاب هم هست)، ?ک طرف فرض کن?د شر?عت?‌ بود در ا?ران ، آن طرف مصطف? السباع? بود در سور?ه که کتاب?‌ به نام اسلام و سوس?ال?سم نوشت و همچن?ن و همچن?ن.شاعر مصر? را هم که د?د?د. شما م?‌ب?ن?د که بخت تار?خ?‌ ماوقت?‌ باز شد که ما محصور و محفوف به اند?شه چپ شد?م و حالا هم که حکومت? "اسلام?" تشک?ل شده آن حکومت هم الهام گرفته از ا?دئولوژ? چپ است .

خوب ، حالا ل?برال?سم چ?ست ؟ من اگر بخواهم در ?ک کلمه بگو?م که ل?برال?سم چ?ست ، ل?برال?سم مکتب حق مدار?ست ، ?عن?‌ تک?ه اصل?‌ آن بر حقوق است در مقابل تکال?ف. مکاتب د?ن? تکل?ف مدار هستند ، هم?ن که شما به عرصه? م?رس?د ، به شما م?‌گو?ند تکل?ف شما چ?ست . اتفاقا مارکس?سم هم هم?ن گونه بود ، ول?‌ مکتب ل?برال?سم حق مدار است ، ?عن?‌ از حقوق گفتگوو جستجوم?کند. ا?ن که حکومت‌ها? ل?برال به ا?ن‌ها عمل م?کنند ?ا نم?کنند بحث د?گر?ست، من در مقام دفاع از ه?چ نظام و حکومت و کشور? ن?ستم ، من اصل ا?ن مکتب را ب?ان م?‌کنم آن چنان که در فکر ف?لسوفان تکوّن و بسط پ?دا کرده تا امروز. مکتب?‌ است که حول حقوق آدم?‌ م?گردد ، نه ا?ن که تکال?ف را انکار کند ول?‌ تکال?ف ثانو? هستند ?عن?‌ از حقوق منشعب و مشتق م?شوند اما مکاتب د?ن? (در تفس?ررا?ج )همه مکاتب تکل?ف مدار هستند وحقوق از تکال?ف متفرّع م?شوند و ا?ن همان چ?ز?ست که اند?شه د?ن? را از ل?برال?سم دور م?‌کند و روبرو? هم قرار م?دهد و گاه? خصمانه. شما حالا م?‌فهم?د که چرا شر?عت?‌ جذب ا?ن س?ستم م?شود ، ?عن?‌ حکومت? ها م?کوشند تا او را از آن خود کنند ول?‌ بازرگان لقمه ?? است که از گلو?شان پائ?ن نم?‌رود ، خار دارد ، چ?ز? در اوست که درکام نظام تلخ است . شر?عت?‌ نادراً از حقوق انسان ودموکراس? وآزاد? سخن گفته است ، کما ا?نکه خود مارکس?ست‌ها هم چن?ن اند ، در مارکس?سم ا?ند?و?دوال?زم ن?ست ، کلکت?و?زم هست ، ?عن?‌ جمع گرا?? که فرد در آن منحلّ ومستح?ل م?شود ، ول?‌ ا?ن طرف شما فرد گرا?? دار?د ، حقوق بشر دار?د ، دموکراس? دار?د ،آنها را نه تنها تمسخر نم?کن?د ، بلکه بر صدر م?نشان?د.

مدرن?ته در ?ک تصو?ر وتعر?ف کلان واجد ?ک رکن سخت افزار? ودو رکن نرم افزار? است: الکتر?س?ته وصنعتِ همزادش همان رکن سخت افزار?ست که با حذفش جهان به ظلمت قرون وسطا فرو م?رود. از آن دو رکن نرم افزار? ،?ک? علم تجرب? ود?گر? حق مدار? انسان است.عقل مدرن هم معنا?? ندارد جز مادر ا?ن فرزندان. بادو رکن نخست م?توان ستال?ن?زم وناز?سم بنا کرد که پاد زهر آن جزم شکن? وحقوق مدار? ل?برال?ست? است.استبداد س?اس? و فقه تکل?ف? وجزم فلسف? وماکس?مال?زم د?ن? با مارکس?سم البته الفت و خو?شاوند? ب?شتر دارند تا ل?برال?زم وهم?ن است سرّ آنکه شر?عت? چپ گرا چن?ن محبوب فرهنگ روحان?ت حاکم م?شود وبازرگان ل?برال مغضوب آن.گو?? اسلام شر?عت? نزد آنان "اسلام" ترست تا اسلام بازرگان.از ا?نها همه مهم تر موضعگ?ر? پا?ان عمر بازرگان بود که آشکارا و دل?رانه گفت که هدف بعثت انب?ا خداو سعادت اخرو? بوده است وبس. ا?ن سخن چنان نا منتظر بود که ?اران نزد?ک او را بر انگ?خت تا در نقد او قلم بزنند واظهار رنجش کنند .

اگر اسلام شر?عت? را بتوان اسلامِ جهاد و?رانگر نام داد ، اسلام بازرگان اسلامِ کارسازنده است. شوق گرم شر?عت? کجا وعقل سرد بازرگان کجا؟ بازرگان " اسلام مکتب مولد ومبارز" را نوشت وشر?عت? " حس?ن وارث آدم " را.?ک? ب?ان سازندگ? اسلام بود ود?گر? سراپا انقلاب و برانداز?. بازرگان را م?توان سکولار س?اس? خواند اما شر?عت? را به ه?چ وجه نم?توان. او خواستار ?ک حکومت ا?دئولوژ?ک بود. ق?اس شر?عت? با فرد?د? ها? مزوّرالبته ق?اس نور است با ظلمت ، ول? هم?ن جا م?توان در?افت که چرا آنها هم که آلوده به اصناف منکرات ومسکرات بودند وکمتر?ن پ?ش?نه اسلام? وانقلاب? نداشتند پس از انقلاب قدر د?دند وبر صدر نشستند. ا?نها سا?ه شر?عت? را با ت?ر م?زدند در ع?ن حال سخنان او را حت? غل?ظ تر ازاو تکرار م?کردند بدون ?ک جو عق?ده وصداقت واز سر ابن الوقت? خالص وکامل.

ناگفته نگذارم که امروز نه سوس?ال?زم ومارکس?سم ول?برال?زم آن است که قبلا بوده است و نه شر?عت? همه جا ?ک چهره دارد. و? در کو?ر?اتش چهره ?? به غا?ت اومان?ست و اگز?ستانس?الست از خود نشان م?دهد که ستودن? ود?دن? است.

محمد اقبال لاهور? ف?لسوف- شاعر- س?است شناس محبوب شر?عت? گرچه م?گفت : " جام جهان نما مجو، دست جهان گشا طلب " و با ا?ن سخن به مارکس نزد?ک م?شد که تغ??ر جهان را ب?ش از تفس?ر آن م? پسند?د، با ا?نهمه ?کسو?ه بودن آ??ن مارکس را هم بخوب? م? شناخت وطردو نقد م?کرد وحت? بر افتادنش را پ?ش ب?ن? م?نمود :

روس را قلب و جگر گرد?ده خون
از ضم?رش حرف لا آمد برون
کرده ام اندر مقاماتش نگاه
لا سلا ط?ن لا کل?سا لا الاه
آ?دش روز? که اززور جنون
خو?ش را ز?ن تند باد آرد برون

کاش شر?عت? به ا?ن آراء اقبال لاهور? اقبال ب?شتر? نشان م?داد که در آن صورت اقبال اند?شه اش بلند تر بود.

ب?فزا?م که مبادا گمان کن?د اسلام،چنانکه در مخ?له روحان?ت حاکم است، همه اش جهاد ست و دشمن کُش? واسلام گستر? وآزاد? ست?ز? وسنگسار ودگمات?زم واستبداد د?ن? وولا?? . و امامان ش?عه همه "انقلاب?" و شورش? بودند و برانداز، وآدم?ان سراپا مکلّفان ب? حقوق اند وهر روز عاشوراست وهرزم?ن کربلا .

اصلا وابدا چن?ن خشک? وسرد? وسخت? وب? عاطفگ? وتک رنگ? در کار ن?ست باختصار بگو?م که قرآن "ظنّ" به آخرت را هم قبول دارد ( الذ?ن ?ظنّون انهم ملاقوا ربهم ) وتصد?ق م?کند که ?ق?ن آوردن بس?اردشوارست. حق آدم?ان برا? احتجاج با خدا را برسم?ت م?شناسد ( لک?لا ?کون للنا س عل? الله حجة بعدالرسل) چه جا? احتجاج با حاکمان ، و آدم?ان را ذاتا مکرّم م?شمارد، وبه?چوجه ادعا? ماکس?مال?سم ندارد وجامع?تش در امر هدا?ت اخرو? است نه شئون دن?و?. واخلاقش فقهش را تهذ?ب م?کند وفقهش ظن? وفق?ه محورست ولذاقانون ن?ست واخلاقش ن?ک? را بخاطر ن?ک? وعلم را بخاطر علم م? ستا?د. مکرّم ومختار بودن آدم? ولذا واجد حقوق بودن او فقط م?تواند منشأ الاه? داشته باشد وبا ماد?گر? فلسف? غ?ر قابل توج?ه است.آدم? که بر صورت خدا آفر?ده شده است وخل?فه خدا بررو? زم?ن است مثل خدا مکرّم ومحقّ ومختارست وگرنه جانور? ست محصول کور تکامل ز?ست? جانوران وبس. تنوع اند?شه ها وروشها? زندگ? وفرهنگها? مسلمانان نشان م?دهد که هرگز درک? واحد وکل?شه ?? از اسلام نداسته اند. پروتستانت?زم اسلام? با تصوف آغاز شد که اتور?ته فق?هانرا شکست وتفس?ر رسم? از د?ن را کنارزد وراه ا?مان فرد? وتفس?ر فرد? از کتاب وسنت را گشود وفرقه ها? ب?شمار پد?د آورد وتکثر روش وب?نش را عملا بن?ان نهاد.

بل? چن?ن است اما غلبه اند?شه چپ وگفتمان غرب ست?ز? از ?اد مسلمانان برده است که عناصر ل?برال?ست? در طر?قت آنان بس? ب?ش از عناصر چپ گرا?انه است. گمان م?کنند ل?برال?سم ?عن? س?است خارج? آمر?کا وچون ا?ن را نم? پسندند آنرا هم نف? م?کنند. باز آمدن از ?ک اسلام تکل?ف گرا وا?دئولوژ?ک وب? انعطاف وناگشوده به تحولات فکر? وعمل? ، و روآوردن به اسلام? حقوق مدار وگشوده، چالش امروز ماست.امروز ل?برال?زم رق?ب ن?رومند اد?ان است و بر خلاف بر داشت ظاهر ب?نانه، چالش ل?برال?سم با اسلام، چالش? بس‌ مه?ب تر و سنگ?ن تر از چالش مارکس?سم با اسلام است ، چالش? که وضع?ت انسان?‌- ا?ران?-‌ اسلام?- س?اس? امروز ما را صورتبند? م?کند وبر شانه روشنفکران د?ن? وظ?فه ?? را م? نهد که ه?چگاه ا?ن قدر سنگ?ن نبوده است. .
سخن من تمام است .‌ از حسن اصغاء و تحمل شما تشکر م?‌کنم.

تحر?ر سخنران? ا?راد شده در دانشگاه وار?ک انگلستان در خرداد 1390*

منبع